به جای مقدمه
قرار است اینجا با یک موضوع مشترک شروع کنیم و برویم جلو. یعنی ما سه نفر با هم اینطور قرار گذاشتهایم. هر چند شمیده اورگانایزر بود (و هست) ولی فکرنکنم مدیر باشد. ما هم مثل زمان بیلی وایلدر با هم مینویسیم. توی محل مجازی تحریریه، از آن چوبهای گلف، مجازیاش را داریم که قرار است وقتی زبان خوش کارآیی نداشت، کارایی چوب گلف را امتحان کنیم. در ابتدا، من تصور میکردم که در فاصلههای کوتاه لازم میشود که روی موضوع بعدی به توافق برسیم. اما میبینم که زاویه های دید به قدری متفاوت است که حالا حالا ها همین عنوان اعتبار دارد و از دلش یا از درون مطالب، موضوع بعدی متولد میشود.
دوستانم با مطالب خوبشان من را به زحمت انداخته اند.
و اما بعد.
در مورد پیری چیزی که ذهن من را مشغول میکند، قدیس شدن سالمندان است یا دست کم اطرافیان باید وانمود کنند با قدیس طرف هستند. اما بیشتر که فکر میکنم میبینم در صدر قدیسین مردهها هستند. بعد میرسم به مریض ها، به خصوص آنهایی که بیماری لاعلاج دارند، میبینم جنبهء تقدس مریض ها هم کم نیست.
میخواستم با همین چیز ها شروع کنم و اگر حضرت عباس بگذارد، بعد از بحث و بحث و بحث برسم به تئوری. شروع که کردم دیدم خب، آدمها مریض میشوند و سن و سال هم مطرح نیست. بعد پیر میشوند. این وسط هم آدم ها میمیرند بدون رعایت هیچ چیز نه پیری نه بیماری. پس خودم یک سلسله مراتب اختراع کردم که همه در حسرتش هستند و همه میخواهند که رسم دنیا همین باشد. یعنی اول آدم مریض یا مریضی، بعد سالمند یاپیری و بعد مرده یا مرگ.
می خواهم ببینم این قدیسین همه از یک مرجع گواهی تقدس میگیرند یا از مکاتب مختلف. ریشهء تقدسانشان یکیاست یا هر کدام بنا به معجزه و کرامتی متفاوت به این مهم نائل میشوند. در این بین هم اگر دوستان مطالب قلقلک دار نوشتند و وادارم کردند تا در بحثشان شرکت کنم، به خوانندگان عزیز اطلاع خواهم داد که فیالحال از سر تقصیراتشان گذشته، عرض کوچکی خدمت دوستان خودم بکنم تا در شمارههای بعدی که مطلب خود را پی بگیرم. بعد کار خودم را طبق وعده دنبال میکنم. و امیدوارم که به تئوری برسم.
۱۳۸۶ بهمن ۱۱, پنجشنبه
تقدس و قدیسین
اشتراک در:
Comment Feed (RSS)
|