عمر بگذشت به بیحاصلی و بوالهوسی
ای پسر جام میام ده که به پیری برسی
جام می بر کف دست و لعل بر نگین انگشتدری...
قرار بر این شده است اینجا بشود مشاعرهی قلمی دوستان...که بنا به محافظهکاری مانند کانون نویسندهگان فعلاً از پذیرش هرگونه عضو...اعم از ناقص و علیالبدل معذوریم...میخواهم با پاراگراف پایانی خالد سررشته را بگیرم و موضوع خودم را پر و بال بدهم...چهطور است؟
پیری، سرنوشت هر انسان، و بیشتر از آن، حقّ هر انسان است.
همهتان خوب میدانید که چهقدر آدم فورمالیستای هستم و از فورمهایی که صرفاً نمایش قدرت باشند هم بیزارم...فورم باید بتواند معناهای متواتر و متناوب را در خود جای بدهد...مانند همینکاری که من میکنم...
پیری، سرنوشت هر انسان، و بیشتر از آن، حقّ هر انسان است.
چنانکه پیشتر هم گفتم میخواهم پاراگراف پایانی خالد را پی بگیرم و مطلب خودم را بنویسم...اما میبینم به همین جمله بسنده میکنم...
پیری، سرنوشت هر انسان، و بیشتر از آن، حقّ هر انسان است.
حق...میخواهم دفتر سررسیدم را باز کنم تا انگشت بگذارم بر تاریخ تولدم که یکسال دیگر پیرترم میکند...اما ترجیخ میدهم لابهلای اوراق پی معنای حق بگردم...حق چیست؟...
پیری، سرنوشت هر انسان، و بیشتر از آن، حقّ هر انسان است.
میتوانم جمله را یکبار از ته به اول بخوانم...یا بههم بریزم تا جملهی خودم بشود...
حق هر انسان و بیشتر از آن سرنوشت هر انسان پیری است.
پیری، سرنوشت هر انسان، و بیشتر از آن، حقّ هر انسان است.
همین الان به نظری از این جملهبازی رسیدم...همینکه به یک فورم راضی نمیشوم...وحشت من از پیریست...وحشت من از کندذهنایست...
پیری دندان عاریهایست که توی فک لق میخورد...و گاه با حرکتای جسورانه بیرون میزنیش تا بچهای را بترسانی...
پیری وراجی و دهان خشک شدن است...
پیری آروق ناغافل در جمع است...
پیری، سرنوشت هر انسان، و بیشتر از آن، حقّ هر انسان است.
پیری احترام خواستن است...
ای کاش که بخت سازگاری کردی
با جور زمانه یار یاری کردی
از دست جوانیام چو بربود عنان
پیری چو رکاب پایداری کردی
پیری، سرنوشت هر انسان، و بیشتر از آن، حقّ هر انسان است.
ادامه دارد...
ای پسر جام میام ده که به پیری برسی
جام می بر کف دست و لعل بر نگین انگشتدری...
قرار بر این شده است اینجا بشود مشاعرهی قلمی دوستان...که بنا به محافظهکاری مانند کانون نویسندهگان فعلاً از پذیرش هرگونه عضو...اعم از ناقص و علیالبدل معذوریم...میخواهم با پاراگراف پایانی خالد سررشته را بگیرم و موضوع خودم را پر و بال بدهم...چهطور است؟
پیری، سرنوشت هر انسان، و بیشتر از آن، حقّ هر انسان است.
همهتان خوب میدانید که چهقدر آدم فورمالیستای هستم و از فورمهایی که صرفاً نمایش قدرت باشند هم بیزارم...فورم باید بتواند معناهای متواتر و متناوب را در خود جای بدهد...مانند همینکاری که من میکنم...
پیری، سرنوشت هر انسان، و بیشتر از آن، حقّ هر انسان است.
چنانکه پیشتر هم گفتم میخواهم پاراگراف پایانی خالد را پی بگیرم و مطلب خودم را بنویسم...اما میبینم به همین جمله بسنده میکنم...
پیری، سرنوشت هر انسان، و بیشتر از آن، حقّ هر انسان است.
حق...میخواهم دفتر سررسیدم را باز کنم تا انگشت بگذارم بر تاریخ تولدم که یکسال دیگر پیرترم میکند...اما ترجیخ میدهم لابهلای اوراق پی معنای حق بگردم...حق چیست؟...
پیری، سرنوشت هر انسان، و بیشتر از آن، حقّ هر انسان است.
میتوانم جمله را یکبار از ته به اول بخوانم...یا بههم بریزم تا جملهی خودم بشود...
حق هر انسان و بیشتر از آن سرنوشت هر انسان پیری است.
پیری، سرنوشت هر انسان، و بیشتر از آن، حقّ هر انسان است.
همین الان به نظری از این جملهبازی رسیدم...همینکه به یک فورم راضی نمیشوم...وحشت من از پیریست...وحشت من از کندذهنایست...
پیری دندان عاریهایست که توی فک لق میخورد...و گاه با حرکتای جسورانه بیرون میزنیش تا بچهای را بترسانی...
پیری وراجی و دهان خشک شدن است...
پیری آروق ناغافل در جمع است...
پیری، سرنوشت هر انسان، و بیشتر از آن، حقّ هر انسان است.
پیری احترام خواستن است...
ای کاش که بخت سازگاری کردی
با جور زمانه یار یاری کردی
از دست جوانیام چو بربود عنان
پیری چو رکاب پایداری کردی
پیری، سرنوشت هر انسان، و بیشتر از آن، حقّ هر انسان است.
ادامه دارد...
|